صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

87

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

يكى از عارفان بزرگ سخنى مهم - همچون درختى كه سايه‌گستر و دوردست باشد - پيرامون امانتى كه هر چيز به آن بازمىگردد دارد . شايد سخن او را - كه باز خواهيم گفت - شرحى بديع باشد از ولايت كه امام سجاد ( ع ) و امام صادق ( ع ) به آن توجّه كرده‌اند . آن عارف مىگويد : « نخستين كسى كه به آن پيامبر غيبى و ولى حقيقى ايمان آورد ، همان ساكنان جبروت از انوار درخشان قاهره و قلمهاى والاى الهىاند ؛ آن اوّلين ظهور ، بسط فيض و گسترش سايه است . » چنان كه پيامبر ( ص ) مىفرمايد : « نخستين چيزى كه خداوند آفريد ؛ نور و روح من بود . » آن گاه ، به ترتيب از پايين به بالا و از بالا به پايين ادامه يافت تا به عالم مادّه و ماديّات و ساكنان سرزمينهاى پست ، بدون سركشى و استكبار رسيد . اين يكى از معانى سخن اوست كه فرمود : « آدم و بعد از او ، زير پرچم من قرار دارند . » « و يكى از معانى عرضهء ولايت به همهء موجودات است ، امّا نپذيرفتن برخى از آن ، چنان كه در خبر آمده است ، مبتنى است بر نقصان قابليت و استعداد از حيث پذيرش كمال و يا نپذيرفتن به طور مطلق ، حتى در مقام وجود و حتّى در كمالش . به عبارت ديگر ، مقام « رحمانيّت » و نپذيرفتن مقام « رحيميّت » ؛ و گرنه هر موجودى به مقدار بهرهء وجودى و قابليتش قبل از ولايت و خلافت باطنى است كه اين دو در سراسر آسمانها و زمين نافذ هستند ، چنان كه احاديث شريف آن را بيان كرده‌اند . » در ادامه مىگويد : « شايد آن امانتى كه بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه شد و از پذيرش آن امتناع كردند و انسان ستمگر نادان پذيرفت ، همين مقام إطلاقى است ، زيرا آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست ، حتّى روح كلى ، محدود و مقيّدند . شأن مقيّد آن است كه از حقيقت مطلق خوددارى ورزد ؛ امانتى كه سايهء مطلق خداوند و سايهء مطلق ، مطلق است و لذا هر متعيّنى از پذيرش آن سرباز مىزند ؛ امّا انسان به سبب مقام بسيار ستمگر بودن كه همان تجاوز از همهء حدود و تعيّنات و نداشتن جايگاه ياد شده است - چنان كه در قرآن آمده است : يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ « 1 » ؛ و نادانيى كه نابودى پشت سر نابودى است - قابليّت پذيرش آن را داشت و حقيقت مطلق آن را ، زمان رسيدن به مقام نزديكى دو كمان ( قاب قوسين ) پذيرفت ؛ و در سخن خداوند : أَوْ أَدْنى ( يا نزديكتر ) انديشه كن و چراغ را خاموش كن كه بامداد دميد . » آرى به

--> ( 1 ) - احزاب ( 33 ) آيهء 13 : اى مردم مدينه ! ديگر شما را جاى درنگ نيست .